خرید بک لینک

خبر ورزشی/ فریده شجاعی 26 سال پس از روزهای پرالتهابی که همسرش او را در تهران تنها گذاشت تا برای کسب دومین قهرمانی استقلال در آسیا خیز بردارد، در خاطره بازی ما شرکت کرد و به مرور آن روزها پرداخت. روزهایی که قرار بود خانواده سه نفره شان به 4 نفر افزایش پیدا کند. او ناگفته هایی درباره آرشیو فیلم های خاص منصورخان را هم با ما در میان گذاشت. *می دانید امروز چه روزی است؟ امروز؟! نه! (پس از کمی مکث) اتفاق ورزشی در این روز افتاده است؟ یا... *...امروز 7 مرداد سالگرد دومین قهرمانی استقلال با هدایت منصورخان در آسیاست؟ وای! بله! یادم نبود. یادش بخیر! چقدر آن روزها خوشحال بود. وقتی به تهران برگشت همه دوستان و آشنایان تا چند روز به دیدنش می آمدند. اتفاقاً آن روزها ما خودمان هم شرایط ویژه ای داشتیم... *...چه شرایطی؟ من دخترم عسل را 7 ماهه باردار بودم. *پس منصورخان در آن شرایط شما را تنها گذاشت؟ این افتخاری بود که برای کل ایران به دست می آمد. اتفاقاً او قبل از سفر در این باره با من حرف زد و به او تأکید کردم که نگران من نباشد. خانواده ام کنارم بودند و در آن روزها ما نیز دوست داشتیم منصور با استقلال به این موفقیت بزرگ دست پیدا کند. *آن زمان که پخش زنده تلویزیونی نبود چطور با زنده یاد پورحیدری در ارتباط بودید؟ از طریق تلفن. شرایط مثل حالا نبود! به همان اندازه که سطح تکنولوژی پایین بود سطح توقع خانم ها هم از آقایان پایین بود (خنده) و انتظار نداشتیم هر لحظه با هم صحبت تلفنی داشته باشیم. البته او خودش هر روز یک یا دو بار با تهران تماس می گرفت و من هم شماره تلفن هتل شان در بنگلادش را داشتم. او بعد از هر بازی حتماً به من زنگ می زد تا هم خبر برد استقلال را بدهد و هم حال مرا بپرسد. او نگران من و علی بود. *دو هفته او را ندیدید؟ بیشتر از دو هفته شد. منصور عاشق کارش بود و من هم این عشق را درک می کردم. برای همین نمی خواستم در راه رسیدن به آرزوهایش مشکلی برایش به وجود بیاید. البته همه این سختی هایی که ما کشیدیم در نهایت با قهرمانی استقلال نتیجه داد و اگر کمی خوش شانس بود 6 ماه بعد که دوباره تا فینال رقابت های آسیا بالا رفت قهرمان می شد ولی متأسفانه در فینال در ضربات پنالتی به الهلال باخت. قطعاً اگر آن قهرمانی را هم می گرفت می توانست به یک مربی افسانه ای در استقلال تبدیل شود. *پسرتان در آن روزها سراغ منصورخان را نمی گرفت؟ علی خیلی استرس داشت. او از استرس نوک انگشتانش را گاز می گرفت، ناخن هایش را می خورد و هنوز هم آثار گاز گرفتگی آن سال ها روی انگشتان دستش مشهود است. قطعاً دلش هم برای پدرش تنگ می شد. *هیچ فیلم و تصویری از آن مسابقات دیده نشده است ولی منصورخان در این سال ها به خبرورزشی گفته بود که خودش فیلم آن مسابقات را روی فیلم VHS دارد. هنوز هم آن فیلم ها موجود هستند؟ من نمی دانم چه فیلم هایی داشت. ولی یادم هست برخی اوقات می رفت و فیلم آن مسابقات را تماشا می کرد. منصور خیلی فیلم و سی دی داشت. *الان آن آرشیو را دارید؟ بله! هنوز هم هست. *کجا! در انباری یا داخل خانه؟ نه! داخل کمد خودش است. البته من هنوز در کمدش را باز نکرده ام. *چرا؟ از روزی که منصور از دنیا رفت بارها خواستم کمدش را باز کنم ولی نمی توانم. می خواستم لباس هایش را به بنیاد خیریه ای بدهم ولی اصلاً نمی توانم در کمدش را باز کنم چون طاقت ندارم لباس هایش را ببینم. *هیچ وقت در این مدت نمی خواستید در آرشیو او دنبال فیلم بازی خاصی بگردید؟ نه! اینقدر فیلم های مختلف در اینترنت هست که با یک سرچ کردن می توان به همه آنها دسترسی پیدا کرد. *حرف پایانی؟ جایش خیلی خالی است. خیلی زود ما را تنها گذاشت کاش بود و خودش در چنین روزی درباره قهرمانی اش حرف می زد.

برچسب: نویسنده: کاوه محمدزادگان تاريخ: شنبه 7 مرداد 1396 ساعت: 21:38

صفحه بندی