خرید بک لینک

| شهاب نبوی| «شهاب خدا ازت نگذره که این نون رو توی دامن من گذاشتی.» این نفرینی است که هر شب بابام من را میهمانش می کند. قضیه برمی گردد به دو سال پیش. مامان پشت و روی سریال های ترکی ماهواره را یکی کرده بود. از هشت صبح تلویزیون خانه ما سریال خیلی خانوادگی ترکی پخش می کرد؛ تا بوق سگ. دیگر بابا نمی توانست برنامه نود و فوتبال ببیند، همین طور اخبار؛ تا آخر سر بگوید غلط کردید دروغگوها. (البته وقتی اخبار خارجی رو می دید، اینو می گفت؛ نه زبونم لال اخبار خودمون) یک روز من و بابا بعد از کلی فکرکردن به این نتیجه رسیدیم که باید سرگرمی دیگری برای مامان جور کنیم. ناگهان چشم های بابا برق خبیثانه ای زد. بابا گفت: «باید معتادش کنیم.» گفتم: «یعنی واقعا یه اخبار و فوتبال، ارزش داره که به خاطرش زنت رو عملی کنی؟» گفت: «والا من که دارم از یه عملی که تو باشی توی خونه ام مراقبت می کنم؛ حالا ننتم روش.» گفتم: «به جان خودت حاجی، من فقط سیگار می کشم و هیچ عمل دیگه ای ندارم.» گفت: «خفه شو پسرم. همین که صبح تا شب مثل یه تیکه گوشت افتادی گوشه اتاقت و داری تایپ می کنی، یعنی عمل داری. بدبخت نوک انگشتات صاف شده این قدر مالیدیش اون رو. باید مامانتم ببری تو خط. بیا این پول رو بگیر٬ صبح میری یه دونه از همین گوشی مالیدنی ها براش می خری.» معتاد کردن مامان به گوشی کار سختی نبود؛ چون قبلش اعتیاد به سریال داشت و فقط باید هُلش می دادم این طرفی، تا اعتیادش سنگین تر شود. این روزها مامان با شایستگی توانسته مدیریت چند سوپرگروه و کانال تلگرامی را بر عهده بگیرد. هیچ فیلم و جک و دابسمشی توی دنیا وجود ندارد که از زیر دستش رد نشده باشد. دیگر نه با تلویزیون کاری دارد نه ...

اخبار پیشنهادی:

برچسب: نویسنده: کاوه محمدزادگان تاريخ: پنجشنبه 11 آبان 1396 ساعت: 8:03

صفحه بندی